محمد صدرامحمد صدرا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

شاهزاده کوچولو

پارک

امشب با بابابزرگ و مامان بزرگ و عمو و زنعمو و عمه هات رفتیم پارک..شما اولش خیلی شیک  خوابیدی و گذاشتی ما با خیال راحت شام بخوریم..وللللللللللللی وقتی بیدار شدی و چشمت خورد به وسایل بازی دیگه مگه میشد کنترلت کرد؟؟ از اونجا  که تنها بچه تو خانواده هستی و همه فوق العاده خاطر خواهت هستن..تا صدات در میومد میگرفتنت بغل و میبردن میچرخوندنت و تو هم کلی حال میکردی و دیگه فهمیده بودی که با نق نق کردن میتونی به خواستت برسی و کل 2-3 ساعتی که اونجا بودیم یا عموت میبرد میچرخوندت یا بابا بزرگ..عمو جون  واست یه بادکنک خوشگل خرید که خوشت اومد و کلی باهاش بازی کردی البته از اونجایی که هیچ وسیله ای زیر دستت دوام نمیاره، بادکنک بیچاره هم از بس...
19 خرداد 1393

مسافر کوچولو

    پسر گلم 93/3/6 واسه اولین بار رفت مشهد پابوس امام رضا...زیارتت قبول گل پسرم چقدر من و بابایی خوشحال بودیم که بالاخره بعد از 4 سال قسمت شد و امام رضا طلبوندمون ..مهمتر از همه اینکه پسرمم باهامون بود و این یعنی آخرررررررررررررررررر خوشبختی خیلی خیلی خوش گذشت با مامان بزرگ و بابا بزرگ و دایی ها و خاله رفتیم فقط حیف که خاله جون تبریز بود و باهامون نیومد و جاش خیلی خالی بود....فکر میکردم که اذیت بشی ولی واقعا اینطور نبود و حسابی بهت خوش گذشت..آخه شما عاشق بغل بودن و شلوغی هستی که به هر دوتاش رسیده بودی تو حرم مدام میخندیدی و اطرافتو نگاه میکردی..تو حیاط میذاشتمت رو فرشا و شما هم تا دلت میخواست سینه خیز میرفتی چون نه و...
18 خرداد 1393

ده ماهگی

جوجه کوچولو ده ماهگیت مبارک باشه  چقدر زود این روزا دارن میگذرن .اصلا باورم نمیشه یعنی واقعا 10 ماهه که با همیم؟10 ماهه که پیش من میخوابی؟10 ماهه که من مامان شدممممممم؟؟خدایا شکررررررر روز 23 اردیبهشت که روز پدر هم بود جشن عقد خاله جون بود و به دوتاییمون حسابی خوش گذشت.کلی دس دسی کردی و رقصیدی ..البته بیشتر قسمت مردونه بودی و خیلی کم پیش ما میومدی و همون نیم ساعتی هم که پیش ما بودی همش تو بغل بقیه میچرخیدی و خود شیرینی میکردی ..  واسه چکاب 10 ماهگی بردمت دکتر 8300 بودی و قد 76 این روزا از هر چیزی دست میگیری و بلند میشی.کنار دیوار که ایستاده  میذارمت خودت میمونی و دست میزنی ..همچنان چهار دست و پا نمیری   امروز ...
3 خرداد 1393

پسر خرابکار

وااااااااااااای صدرا اگه بدونی امروز چه خرابکاری کردی..حتی نتونستم واسه بابات تعریفش کنم فقط اینو بدون که عمق فاجعه اینقدرررررررررررررررررررررررر زیاد بود که مجبور شدم تنهایی ببرمت حموم آخه بابایی خونه نبود ولی باعث شد واسه اولین بار 2 تایی بریم حموم و حسابی بازی کردیم..توپ و عروسکتم بردیم تو وان و تو حسابی باهاشون بازی میکردی و مدام دستاتو میزدی رو آب و آبه آبه میگفتی و میخندیدی..الهی فدای اون خنده های قشنگت بشم نازنینم  ...
16 ارديبهشت 1393

حال و هوای خونمون

سلام قند عسلم .مامانی ماشالا روز به روز داری شیطونتر میشی و کنترل کردنت سخت تر میشه..جدیدا به هر چیزی که بتونی دست میگیری و بلند میشی.عاشق بالا کشیدن از پله ای و تا ازت غافل بشم ازشون بالا میکشی بابایی چندتایی عکس ازت گرفته که برات میزارم و خودت ببینی چه خنده دار میکشی بالا همه مبل و آیینه و کلا چیزایی که برات خطر داشتن بردیم تو اتاق و حال و حسابی خلوت کردیم تا تو راحت باشی و خونمون تقریبا شبیه مسجد شده و جز فرش چیز خاصی توش پیدا نمیشه عاشق اب و حمومی و تا در حموم باز باشه ابه ابه کنان سه سوته خودتو میرسونی بهش..چند روز پیش خواب بودی و من داشتم ناهار درست میکردم تا ماهیارو ریختم تو روغن و صدای جلزو ولز روغن درومد و تو فکر کردی شیر حموم و ...
16 ارديبهشت 1393

پسر تیر ماهی

یه جا خوندم که پسرای متولد تیرماه فوق العاده به مادرشون وابسته ان و دوسشون دارن حتی بعد از ازدواج..نمیدونی وقتی خوندمش چقدر خوشحال شدم مخصوصا اینکه نوشته بود حتی بعد از ازدواج هم مادرشون براشون مقدمه و در اولویت..خیلی بدجنسم نه چکار کنم مامانی دست خودم نیست و دوست دارم همیشه وهمیشه مال خودم باشی... البته اصلا دوست ندارم که خیلی مامانی باشی و به اصطلاح بچه ننه...اتفاقا برعکس خیلی دوست دارم که مستقل بار بیای و خیلی راحت خودت بتونی واسه کارات تصمیم بگیری و عاقلانه عمل کنی..حتی از همین حالا بیشتر سعی میکنم که با بابات باشی و خیلی تو جمعای زنونه نمیبرمت..مثل جشن خاله که بیشتر با بابات بودی و تو قسمت مردونه.. ولی دوست دارم که همیشه واست ...
30 فروردين 1393