پارک
امشب با بابابزرگ و مامان بزرگ و عمو و زنعمو و عمه هات رفتیم پارک..شما اولش خیلی شیک خوابیدی و گذاشتی ما با خیال راحت شام بخوریم..وللللللللللللی وقتی بیدار شدی و چشمت خورد به وسایل بازی دیگه مگه میشد کنترلت کرد؟؟
از اونجا که تنها بچه تو خانواده هستی و همه فوق العاده خاطر خواهت هستن..تا صدات در میومد میگرفتنت بغل و میبردن میچرخوندنت و تو هم کلی حال میکردی و دیگه فهمیده بودی که با نق نق کردن میتونی به خواستت برسی و کل 2-3 ساعتی که اونجا بودیم یا عموت میبرد میچرخوندت یا بابا بزرگ..عمو جون واست یه بادکنک خوشگل خرید که خوشت اومد و کلی باهاش بازی کردی البته از اونجایی که هیچ وسیله ای زیر دستت دوام نمیاره، بادکنک بیچاره هم از بس انگشتاتو روش فشار دادی بعد از 10 دقیقه ترکید
عمه هم واست پشمک خرید که شما بجای اینکه بخوری تمامشو ریز ریز میکردی و میریختی رو زمین
پسرم درسته که همه خیلی دوستت دارن و هواتو دارن ولی این دلیل نمیشه که شما هم سوءاستفاده کنی هااااااااااااااااااااااا


پارک 
