وقتی اومدی
دکترا همش بهم استرس وارد میکردن که ممکنه تو خیلی زود بدنیا بیای و ما از 7 ماهگی اتاقتو چیدیم و منتظرت بودیم ولی خدارو شکر که پسر خیلی خیلی خوبی بودی و همون 9 ماه و سر وقت بدنیا اومدی و من و بابا رو عاشق خودت کردی . وای صدرا ی نازم هیچ وقت اون لحظه ای که از اتاق عمل بیرون اومدم و چهره بابایی و دیدم یادم نمیره....با تمام وجودش داشت میخندید. چشماش یه برق خاصی داشت و من همون لحظه هزاران بار خدا رو شکر کردم که تو رو بما سپرد و من و سعید و لایق مامان و بابا شدن دونست......................................خدایا به اندازه ی بزرگیت شکررررررررر
اینم از اتاقت


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


وقتی اومدی
